گم شدی در غم و ایکاش هویدا بشوی...تودر این تنگیِ دل عاقبتأ جا بشوی..تو فقط آمده بودی که دل و جان ببریترک جانم بکنی زخمه ی رویا بشوی؟آمدی ، رفتی و غم کرده زمینگیر مرارسم و تقدیر چنین بوده ثریا بشویهستی ام پای تو دادم که چنین هم، تو کنیهمره خستگی ام روز مبادا بشویساحلِ عشق تو گشتم.بیخبر از آنکهموجِ ساحل بودی و عازم دریا بشویحیف ان عمرِ جوانی که هدر رفتِ تو شد درد من خوب بفهمی وقتی تنها بشوی؟تب عشق، شب تار، غم یار، دل تنگگم شدم در تو و ایکاش تو تنها نشوی روزگارhttps://telegram.me/vamooche
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
تاريخ: سه
شنبه
24 بهمن
1396 ساعت: 5:37